محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

228

خلاصة الحكمة ( فارسى )

است . و وتر آن ، اتّصال يافته بالاى اتّصال عظيمهء صاعده از خاصره . و فعل آن ، جذب اعلاى سر عضد است به سوى فوق . و براى عضد ، عضله‌اى ديگر است صاحب دو سر و شأن آن دو ، فعلِ مشترك است . و اين ، آمده است از اسفل ترقوه و از عنق وفرا گرفته است سر عضد را . و قريبِ موضع اتّصال عظيمهء صاعده از صدر است . و بعضى گفته‌اند : به درستى كه يكى از سر آن هر دو ، از داخل ميل مينمايند به سوى داخل ، اندك مورّب . و سر دوم ، از خارج بر پشت كتف نزد اسفل آن ، كه ميل مىنمايد به سوى خارج ، اندك مورب . و فعل اين ، برداشتن ساعد است بر استقامت . و بعضى مردم ، زياده « 1 » نموده بر آن دو عضلهء ديگر : يكى « صغيره » ، كه آمده است از ثدى . و ديگرى كه مدفون است در مفصل كتف . و بسا هست كه گردانيده شده است براى عضله مرفق نيز به شركت آن . امّا تشريح عضلِ حركت ساعد : بدان كه عضلات محرّكهء ساعد بسياراند : بعضى از آنها عضلى است كه فعل آن ، قبض آن است . و بعضى عضلى است كه فعل آن بسط آن است . و اين ، موضوع است به عضد و بعضى بر آن افتاده . و بعضى عضلى است كه پهن مىدارد آن را . و نيست اين بر عضد . پس ، عضل باسط عضد : يك زوج است . يكى از دو فرد آن ، منبسط مىگرداند آن را با ميل به سوى داخل ؛ جهت آن كه منشأ آن ، زير مقدّمِ عضد است از ضلع اسفل از كتف و متّصل است به مرفق ؛ جايى كه اجزاء داخلى آن است .

--> ( 1 ) . ب : زياد .